بازی، نشاط امروز - آرامش فردا

اینجا برنامه‌ها و خبرهای گروه نمایش داده می‌شود.

 

 

 

خدایا شکرت، خدایا ممنونتم

نمیدونید چقدر انرژی میگیرم وقتی آوا که تو کلاس خیلی خیلی کم صحبت میکنه گوشی تلفن رو از مامانش میگیره و با من حرف میزنه. نمیدونید چقدر لذتبخشه که طه به مامانش میگه بریم خونه خاله آزاده خوش میگذره. قابل وصف نیست احساس من بعد از اینکه مامان رادین میگه که رادین سراغ کلاسها رو میگیره. وقتی مامان آرتینا تعریف میکنه که آرتینا میگه خاله آزاده کجاست رو ابرها سیر میکنم. وتقی صدای پر از مهربونی مارتیا رو پشت تلفن میشنوم که میخواد با من حرف بزنه دیگه غمی یادم نمیمونه. وقتی مامان آرتین میگه که آرتین از من برای بقیه تعریف میکنه میشم خوشبخت ترین آدم دنیا.

این وسط هم بگم که دلم خیلی خیلی خیلی خیلی خیی خیلی تنگ شده برای مانا، راشا، هوچهر، راییکا، کیاسان، نیکی، آوا، علی و محمد، کسری، علی، باران، هلیا، هانا، مهتاب و ...

امیدوارم که خوب و خوش و سرحال و شاداب باشید و پر از آرامش. دوستتون دارم خیلی زیاد


نوشته شده در تاريخ ٢۸ تیر ۱۳٩٠ توسط آزاده پیره‌یار| | نظرات شما ()
 

افطاری

روزه داران عزیز روزداریتان مقبول درگاه حق باشه.برای موفقیت و آرامش مامانا و بچه های کشور عزیزمون و گروه "ب...مثل بازی"چه ما مربیان چه شرکت کنندگان و خوانندگان وبلاگ هم دعا کنید.

 

  • وقتی خداوند به امام حسن مجتبی (ع) فرزندی عطا کرد،برخی با رسوم جاهلی (قدم دلاوری یکه سوار مبارک باد) او را تبریک گفتند که امیرالمومنین(ع)، این رهنمود را مطرح فرمودند:

       "چنین مگو!بلکه بگو:خدای بخشنده را شکرگزار،و نوزاد بخشیده بر تو مبارک،امید          که بزرگ شود و از نیکوکاری اش بهره مند گردی!"

نهج البلاغه-حکمت 354

  • قبل از ازدواج دربارۀ تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، حالا شش فرزند دارم ولی دارای هیچ گونه نظریه ای نیستم .روچستر





نوشته شده در تاريخ ٢۱ امرداد ۱۳۸٩ توسط آزاده پیره یار| | نظرات شما ()
 

پرسش و پاسخ

نفیسه جون مرسی از تلاشت. دستدست لطفا" بهمون بگو با بچه هایی مثل علی که حرف نمیزنه چیکار باید کرد. فقط شعرها رو بخونیم. سوال نویسنده: منیژه ( مامان علی) 

 

پاسخ:
بله حتما.آهنگین بودن کلمات-بیان شما-طرز ادای کلماتتون-صدای مامان (که خیلی براش مهمه)-همه و همه کارهای زیادی می کنه:گنجینه لغات پسرمون افزایش پیدا می کنه-شاد و خوشحال هستین و اون این حس قشنگتون رو می گیره و شاد و خوشحال میشه-ادای کلمات و شیوه سخن گفتن رو یاد می گیره- به شعر علاقه مند می شه-حرف زدنش کامل تر اتفاق می افته و گاهی زودتر(که این خیلی در اولویت نیست)-ارتباط عاطفی عمیقی بین شما و پسرتون ایجاد می کنه-و................هزاران فایده دیگه.پس فرصت رو از دست ندهید و برایش شعر بخونید.قلبماچ ۱٩/۵/۱۳۸٩ - ۱:٠۵ ‎ق.ظ

 


نوشته شده در تاريخ ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ توسط آزاده پیره یار| | نظرات شما ()
 

"شاید کمی بهتر" ، باشد برای ...

امشب بعد از کلاس با این شایدها و بایدها  تو ذهنم کلنجار می رفتم:شاید باید با بچه ها می نشستیم روی زیر انداز و شعر می خوندیم ، شاید باید مامان ها هم دستشون رو تو آب می زدند و از حضور شون استفاده می شد،شاید من ونغمه جون باید می آمدیم وسط و با بچه ها آب بازی می کردیم ، و شاید باید به مامانها می گفتم برنامه خیس شدن شما و رنگی شدن لباس هم هست و آماده تر بیایید.

بله حتما می شد که روی همین برنامه "بازی با آب "مانورهای زیاد دیگه ای داد. اما وقتی یادم می افته که "الای "با اینکه جلسه اولش بود وقتی به دنبالم راه می افتاد تا منو خیس کنه صدای خنده اش بلند می شد و وقتی دستشو تو آب می زد هیجان زده می بود و یا علی که سر تا پا خیس بود و از حرکت تند دستش تو آب حسابی خوشحال جیغ می زد و صدای خنده "آیسا" که با اون آب پاش تند و تیزش تا توی گوشمون رو خیس می کرد و لبخند می زد ...و یادم می افته که کیاسان و نیکی وقتی کف ( که ابتکار مامان آتوسا بود) رو کف دستشون می ریختند یا شستن دست با رنگ و یا پر کردن بطری ها توسط کیاسان و توجهش به بازی چه جوری بود و صدای خنده باران که مامان سعیده رو خوب خیس کرده بود ،به خودم می گم نفیسه خیلی هم پشیمون نباش که شاید به عزیزامون خوش گذشته باشه.

حتما می تونستم مثل جلسه رنگ بازی بیکار نایستم (که با کف پای رنگ شده روی پارچه راه رفتم) یا از مامانها بخوام بیان داخل بازی یا اینکه خودم هم وسط اون ظرفهای بزرگ با کوچولوها دست در آب ببرم وتو آب بازی همکاری کنم .

اما اون موقع دیدم که بچه ها در نهایت امنیت که :محیط آشناست و مامان پیششونه با اینکه خیلی کوچولو اند اما با هم ارتباط برقرار کرده اند ودر کنار هم بازی کردن رو تجربه می کنند، با هم بودن و بالا پایین های یه دوستی ، اینکه به حل مسئله بپردازه که چه جوری میتونم با بقیه ارتباط برقرارکنم و یا منم دستم رو توی آب بزنم یا اگه کسی بدون اینکه من بخوام خیسم کنه چه عکس العملی نشون بدم ،تصمیم به عقب نشینی گرفتم تا به اونها اجازه بدم که با هم بودن رو تجربه کنند بدون دخالت ما (چیزی که اکثر مامان هایی که از تنهایی کودکشون تو خونه ناراحتند و یا غصه ای که همیشه با ما در میون می ذارن :با بزرگتر از خودش خوب ارتباط برقرار می کنه اما با بچه ها نه)و... ایده هایم را بگذارم برای دفعه های بعد.

نفیسه


نوشته شده در تاريخ ۱٥ امرداد ۱۳۸٩ توسط آزاده پیره یار| | نظرات شما ()
 

سعی از سوی من و کمی فرصت ازسوی شما

دوستان گلم.من به جزء سر زدن به وبلاگ کارهای دیگه هم دارم(یه جورایی کلا خونه نیستم) و با دایال آپ و یک کامپیوتر خراب کارم سخت تر هم میشه. در نبود آزاده نازنینم تمام سعیم رو کرده ام که به موقع حضور داشته باشم اما گاهی واقعا امکانش نبوده(البته باید بیاد ببینیم نظرش چیه).دوستان کامنتهایی رو گذاشته بودند که یا نیاز به توضیح زیاد بوده و یا جواب نداده ام.برخی هاش باید بررسی بشه و برخی ها هم توضیح حضوری داره. مریم جون پیشنهادهایی برای برنامه ماه رمضان داده ویا نیکو ی عزیزم گزارش هرجلسه یا اعلام زودتر برنامه ها رو خواسته و یا اتصال دوستان شرکت کننده به هم به وسیله قرار دادن آدرسهاشون تو وبلاگ.و پیشنهادهای دوستان دیگه.همه اش رابه گوش جان میخرم اما به ما هم فرصت دهید.از تمامی توجهاتتون به گروه و پیشنهادهاتون برای بهتر شدن کارها کمال تشکر رو دارم.

 


نوشته شده در تاريخ ۱٠ امرداد ۱۳۸٩ توسط آزاده پیره یار| | نظرات شما ()
 

توضیح

اول از تمامی دوستانی که به وبلاگ سر زدند و دیدند کلاس تعطیله عذر خواهی میکنم. دوم هم دلگرمی بدهم بهشون که ما برنامه ها رو تکرار می کنیم.دلشون خیلی نسوزه.(اون لحظه و اون کلاس رو دیگه نمی تونم برگردونم اما میشه همراه هم،لحظه های شیرینتر و به یادموندنی ترش رو ایجاد کنیم.)واقعیت قرار بود کلاس تعطیل باشه ولی مهربونی دوستانی که تهران بودند این موضوع رو تغییر داد و من به تک تک این چند نفر زنگ زدم و بس کار سختی بود هماهنگی.اما خدا را شکر خوش قولی کردند و هر کی گفته بود میاد اومده بود.

(خوب طفلکی بودند. شما سفر و ما تنها بمونیم؟)

سوم اینکه هر کسی سی دی می خواد پستهای قبلی رو بخونه.

 


نوشته شده در تاريخ ۱٠ امرداد ۱۳۸٩ توسط آزاده پیره یار| | نظرات شما ()
 

با تشکر

میخوام از همه کسانی که با حضورشون من و نغمه جون و آزاده جون رو خوشحال می کنند تشکر کنم.این هفته کلاس با کمی تاخیر شروع شد. جای همتون خالی بود.خیلی دلتون نسوزه باز هم برنامه خواهیم داشت.

همکاری مامانها تو کلاس این هفته عالی بود.همه خوش قول .هر کی گفته بود میاد اومده بود و من از دیدن بچه هایی که خیلی وقت بود ندیده بودمشون مثل سپاس که موهاشو خیلی خوشگل کوتاه کرده بود ذوق کرده بودم.

  • مرسی از مریم جون که به دلتنگیم توجه کرد و اومد کلاس.
  • مرسی از آتوسای عزیزم که از کار و بچه ها با خوشرویی لحظه لحظه عکس گرفت تا بتونیم برای وبلاگ استفاده کنیم.
  • مرسی از زهره جون با اینکه دیر خبردار شد اما حضور گرمی داشت.
  • مرسی ازساناز عزیز که خیلی خوش خلق لحظه آخر برای لباس اقدام کرد.
  • مرسی از کیاسان عزیزم که با همراهیش تو برنامه این جلسه منو حسابی امیدوار کرد!
  • مرسی از شیرین عزیزم که خیلی راحت و بی دغدغه هر دفعه با زیر اندازش خوشحالمون میکنه و هر دفعه هم که کثیف شده دم نزده.
  • مرسی از مریم جون که یه دوست جدید بهمون معرفی کرد به اسم علی .
  • مرسی از هانیه عزیز که این دفعه خیلی زود خودشو رسوند به کلاس. و هر دفعه تا انتهای کلاس می مونه و حسابی با کمکهاش شرمنده میکنه.
  • مرسی از نازنین عزیزم که با اخلاق خوش و همراهیهای به موقعش حسابی به گروه انرژی میده و این دفعه با اون گالون آب که با خودش آورده بود حسابی کمک کرد و همین طور کمکش در مورد لباس کودک.و راشا کوچولوی تمشکی که بسیار آرام با تمام کوچولو بودنش از فعالیت ها لذت میبره وبه ما هم لذت میده.
  • و در نهایت مرسی از نغمه عزیزم که با بودن پسر و دخترش و خراب شدن ماشینش زحمت وسایل و کارها رو کشید و حسابی مایه گذاشت
  • و.............مرسی از آزاده دوست داشتنی که حتی از راه دور هوامون رو داره( دلم تنگ شده زود برگرد ) و حسابی انرژی مثبت می فرسته و ممنون ازش چون من رو به شماها رسوند.

                                                                                       دوستتون دارم :نفیسه قلب

 


نوشته شده در تاريخ ۸ امرداد ۱۳۸٩ توسط آزاده پیره یار| | نظرات شما ()
 

دعایی کنیم از ته دل

این دفعه یه جور دیگه به این روز تعطیل نگاه کنیم.نه مثل همیشه که اه که چقدر تو کشور ما تعطیلیه.

همه دوست داریم که توی دنیایی درست و اخلاقی که همه با هم مهربونند و میشه رنگ خوبی رو به درستی از راه دور تشخیص داد زندگی کنیم و دیگه هر جا میشینیم نبینیم دل همه از نامهربونی ها و جنگ و بیماری و فقر گله داره، واقعا از ته ته ته ته دل دعا کنیم که ظهور اماممون نزدیک بشه اونقدر نزدیک و دست یافتنی که خودمون هم به چشم، اومدن ایشون رو ببینیم.

باهم دعا کنیم وخدا را صدا کنیم.

میلاد منجی عالم بشریت مبارک.


نوشته شده در تاريخ ٢ امرداد ۱۳۸٩ توسط آزاده پیره یار| | نظرات شما ()
 

سلامی چو بوی خوش آشنایی

 

دوستان عزیز سلام

منم به جمع شما اضافه شدم و در کنار آزاده مهربونم نوشتن مطلب رو شروع می کنم

از تمام مامانای مهربون گروه به خاطر حضور گرمشون سپاسگذارم و خدا را بسیار شاکرم که با تک تک شماها آشنا شده ام

جای هر کدومتون که یکی از جلسات رو نمی آیید بسیار خالیه و من بدجوری دلم برای بچه هام تنگ می شه

دل مرا به کودک خود مبتلا می کنید بعد هم نمی آیید ناراحتو این واقعا رسمش نیست

منتظر دیدارتون هستم

نفیسهقلب


نوشته شده در تاريخ ٢٩ تیر ۱۳۸٩ توسط آزاده پیره یار| | نظرات شما ()
 

سلام به همه دوستان

سلام به همه دوستهای نازنینم.

از این ببعد مطالب مربوط به گروه و برنامه های بازی، نشاط امروز - آرامش فردا (کلوپ مادران) اینجا گذاشته میشه.

خدا رو شکر میکنم که با گذشت تنها کمتر از 80 روز از برگزاری اولین جلسه کلوپ مادران حالا اینقدر دوستان خوبی داریم و اینقدر استقبال از این برنامه های بازی شده که وبلاگش رو جدا کنیم و یک و یک وبلاگ مخصوصش بزنیم.

من صمیمانه و از ته قلب از همه مادرانی که با حضورشون ما رو به ادامه کار تشویق کردند متشکرم و قدردانشان هستم بویژه شیرین عزیز مامان آیین و آزاده عزیز مامان مانا که تقریباً تو همه جلسات حضور داشتند.

دوستتون دارم خیلی زیاد.


نوشته شده در تاريخ ٢٦ تیر ۱۳۸٩ توسط آزاده پیره یار| | نظرات شما ()
 
آزاده پیره یار

ما یک گروهی هستیم که میخواهیم فرصتی رو ایجاد کنیم برای خودمون و همه مادران شاغل برای گذراندن لحظاتی شاد با فرزندانمان براساس الگوی کودک متعادل. تلفن: 09199035206
info@b-meslebazi.ir

 

موضوعات

ب مثل بازی ش مثل شادی(٤٧)

قلم دوستانه(۱٠)

گزارش جلسات(۱٠)

فراخوان های گروه(٧)

خبر(٤)

عکس های گروه(٤)

معرفی کتاب والدین(۳)

کلاسهای گروه(۳)

اشعار کودکانه(٢)

تولدت مبارک(٢)

کودک متعادل(۱)

آدرس شادی(۱)

معرفی کتاب کودک(۱)

 

مطالب اخير

گزارش بازی با ماکارانی (جلسه دوم) 31/06/90

۱٢ شهریور ۱۳٩٠

۱٩ امرداد ۱۳٩٠

برنامه پنجشنبه 06/05/90

این هم عکسهای گروه که این مدت فرصت نشده بود بذارم

٢۸ تیر ۱۳٩٠

برنامه پنجشنبه 30/04/90

برنامه پنجشنبه 23/04/90

برنامه پنجشنبه 16/04/90

برنامه پنجشنه 2/04/90

 

آرشيو مطالب

صفحه نخست

مهر ٩٠

شهریور ٩٠

امرداد ٩٠

تیر ٩٠

خرداد ٩٠

اردیبهشت ٩٠

فروردین ٩٠

اسفند ۸٩

بهمن ۸٩

دی ۸٩

آذر ۸٩

آبان ۸٩

مهر ۸٩

شهریور ۸٩

امرداد ۸٩

تیر ۸٩

 
 

دوستان

آراز و مامان عسل

آراد مامان و گلی

آوین و مامان شبنم

آیسا و مامان مژده

آیین و مامان شیرین

باران و مامان نیکو

بهار و مامان منصوره

بهراد و مامان لیلا

پویان و مامان لیلا

راشا و مامان نازنین

رایا و مامان فریدا

ری‌را

علی و مامان منیژه

مارتیا و مامان لیلا

مانا و مامان آزاده

محمدعلی و مامان آزاده

مهتاب و مامان زهرا

کتابخانه دیجیتالی کودک

هانا و مامان سمیرا

نازی جون و نخود و فندقش

ب-مثل بازی

 

امکانات جانبی

RSS 2.0